ترلانترلان، تا این لحظه: 16 سال و 8 ماه و 26 روز سن داره

ترلان ملك جاني

شیرین زبانیهای شنطونک ...

ترلانکم خیلی قشنگ همه چیزو می فهمه و درک می کنه خیلی بیشتر از اون چیزی که ما آدم بزرگا فکرشو می کنیم . خیلی دلم می خواد تمام جملاتشو که داره سعی می کنه بهم بفهمونه با همون صدای تخس و قشنگش ضبط کنم ... روزا پای تلفن وقتی با من که سرکارم حرف میزنه برام تعریف می کنه که : مامان نناشی کیشیدم ، آمبولانس بووده ، میگهه بییی بووو ، برام گاگا بخر، تخم اوغ بخر، دمائی بخر ... میگم : چه خبر ؟ میگه : سلامتیه ... وقتی میرم خونه میآد جلو در هی سعی در جلب توجه و شیرین کاری و تعریف داره : بیبین ، ماچین دارم، مال منه ، مال ترلانه ، عزیز  خداپظ (یعنی شما دیگه برو مامانم آمده خونه ) عصرونه میخوره میگه : مامان کبثیت کدم ( کثیف کردم )...
10 آبان 1390

شیرین زبانیهای شنطونک ...

ترلانکم خیلی قشنگ همه چیزو می فهمه و درک می کنه خیلی بیشتر از اون چیزی که ما آدم بزرگا فکرشو می کنیم . خیلی دلم می خواد تمام جملاتشو که داره سعی می کنه بهم بفهمونه با همون صدای تخس و قشنگش ضبط کنم ... روزا پای تلفن وقتی با من که سرکارم حرف میزنه برام تعریف می کنه که : مامان نناشی کیشیدم ، آمبولانس بووده ، میگهه بییی بووو ، برام گاگا بخر، تخم اوغ بخر، دمائی بخر ... میگم : چه خبر ؟ میگه : سلامتیه ... وقتی میرم خونه میآد جلو در هی سعی در جلب توجه و شیرین کاری و تعریف داره : بیبین ، ماچین دارم، مال منه ، مال ترلانه ، عزیز خداپظ (یعنی شما دیگه برو مامانم آمده خونه ) عصرونه میخوره میگه : مامان کبثیت کدم ( کثیف کردم ) ...
10 آبان 1390

شیرین زبانیهای شنطونک ...

ترلانکم خیلی قشنگ همه چیزو می فهمه و درک می کنه خیلی بیشتر از اون چیزی که ما آدم بزرگا فکرشو می کنیم . خیلی دلم می خواد تمام جملاتشو که داره سعی می کنه بهم بفهمونه با همون صدای تخس و قشنگش ضبط کنم ... روزا پای تلفن وقتی با من که سرکارم حرف میزنه برام تعریف می کنه که : مامان نناشی کیشیدم ، آمبولانس بووده ، میگهه بییی بووو ، برام گاگا بخر، تخم اوغ بخر، دمائی بخر ... میگم : چه خبر ؟ میگه : سلامتیه ... وقتی میرم خونه میآد جلو در هی سعی در جلب توجه و شیرین کاری و تعریف داره : بیبین ، ماچین دارم، مال منه ، مال ترلانه ، عزیز خداپظ (یعنی شما دیگه برو مامانم آمده خونه ) عصرونه میخوره میگه : مامان کبثیت کدم ( کثیف کردم ) ...
10 آبان 1390

5شنبه و جمعه 14-15 مهر

هفته پیش ٥شنبه جمعه خوبی داشتیم .. صبح من و مامان رفتیم تجریش مامان مریم کار داشت ... با کالسکه رفتیم ،‌منم کلی حال کردم ... تازه یه ماشین هم برای روز جهانی کودک که شنبه بود خریدیم ... با اینکه سنگیل (‌سنگین ) بود ولی خودم محکم نگهش داشته بودم و هی صدای بوقشو درمی آوردم ... شب هم با بابامحمد جونم رفتیم خونه مامان بزرگ ... قرار شده هر ماه دوره باشه دیگه .. جمعه هم از صبح اول رفتیم دنبال عمه مضی (‌مرضی )‌بعد رفتیم گی (‌جاده چالوس )‌... دیگه عصر کلی قیافم زمستونی زمستونی بود ... کلی هم با متا(مهتا )‌و علی بازی کردم ... بلال هم واسه اولین بار تو عمرم خودم ... از مزش زیاد خوشم نیامد ولی با نحوه خورد...
20 مهر 1390

5شنبه و جمعه 14-15 مهر

هفته پیش ٥شنبه جمعه خوبی داشتیم .. صبح من و مامان رفتیم تجریش مامان مریم کار داشت ... با کالسکه رفتیم ،‌منم کلی حال کردم ... تازه یه ماشین هم برای روز جهانی کودک که شنبه بود خریدیم ... با اینکه سنگیل (‌سنگین ) بود ولی خودم محکم نگهش داشته بودم و هی صدای بوقشو درمی آوردم ... شب هم با بابامحمد جونم رفتیم خونه مامان بزرگ ... قرار شده هر ماه دوره باشه دیگه .. جمعه هم از صبح اول رفتیم دنبال عمه مضی (‌مرضی )‌بعد رفتیم گی (‌جاده چالوس )‌... دیگه عصر کلی قیافم زمستونی زمستونی بود ... کلی هم با متا(مهتا )‌و علی بازی کردم ... بلال هم واسه اولین بار تو عمرم خودم ... از مزش زیاد خوشم نیامد ولی با نحوه خو...
20 مهر 1390

5شنبه و جمعه 14-15 مهر

هفته پیش ٥شنبه جمعه خوبی داشتیم .. صبح من و مامان رفتیم تجریش مامان مریم کار داشت ... با کالسکه رفتیم ،‌منم کلی حال کردم ... تازه یه ماشین هم برای روز جهانی کودک که شنبه بود خریدیم ... با اینکه سنگیل (‌سنگین ) بود ولی خودم محکم نگهش داشته بودم و هی صدای بوقشو درمی آوردم ... شب هم با بابامحمد جونم رفتیم خونه مامان بزرگ ... قرار شده هر ماه دوره باشه دیگه .. جمعه هم از صبح اول رفتیم دنبال عمه مضی (‌مرضی )‌بعد رفتیم گی (‌جاده چالوس )‌... دیگه عصر کلی قیافم زمستونی زمستونی بود ... کلی هم با متا(مهتا )‌و علی بازی کردم ... بلال هم واسه اولین بار تو عمرم خودم ... از مزش زیاد خوشم نیامد ولی با نحوه خو...
20 مهر 1390

nakon dottor!

 روز دوشنبه ١١ مهر من و ترلان خانم رفتیم دکتر واکسن ٢٠ ماهگی بزنیم .... یک الم شنگه ای پیش دکتر به پا کرد که دیدنی بود ... مامان خنگش هم بادی پوشونده بود بهش تا خواستم بازش کنم سه ساعت طول داد و جیغ کشید : هی می گفت : بیریم ( بریم ) بعد که آقای دکتر واکسن زد ( هم mmrو هم واکسن انفولانزا ) می گفت : نککککن دتر ، نکککن...... هم خندم گرفته بود هم گریه ..... خوبیش این بود که گفتن این واکسن تب نداره و آمدیم بیرون و رفتیم پیش نهین و صدت ( خاله شهین و صدف خانم ) ....
13 مهر 1390

nakon dottor!

روز دوشنبه ١١ مهر من و ترلان خانم رفتیم دکتر واکسن ٢٠ ماهگی بزنیم .... یک الم شنگه ای پیش دکتر به پا کرد که دیدنی بود ... مامان خنگش هم بادی پوشونده بود بهش تا خواستم بازش کنم سه ساعت طول داد و جیغ کشید : هی می گفت : بیریم ( بریم ) بعد که آقای دکتر واکسن زد ( هم mmrو هم واکسن انفولانزا ) می گفت : نککککن دتر ، نکککن...... هم خندم گرفته بود هم گریه ..... خوبیش این بود که گفتن این واکسن تب نداره و آمدیم بیرون و رفتیم پیش نهین و صدت ( خاله شهین و صدف خانم ) ....
13 مهر 1390

nakon dottor!

روز دوشنبه ١١ مهر من و ترلان خانم رفتیم دکتر واکسن ٢٠ ماهگی بزنیم .... یک الم شنگه ای پیش دکتر به پا کرد که دیدنی بود ... مامان خنگش هم بادی پوشونده بود بهش تا خواستم بازش کنم سه ساعت طول داد و جیغ کشید : هی می گفت : بیریم ( بریم ) بعد که آقای دکتر واکسن زد ( هم mmrو هم واکسن انفولانزا ) می گفت : نککککن دتر ، نکککن...... هم خندم گرفته بود هم گریه ..... خوبیش این بود که گفتن این واکسن تب نداره و آمدیم بیرون و رفتیم پیش نهین و صدت ( خاله شهین و صدف خانم ) ....
13 مهر 1390