عاشورا در روستای گی
خانواده پدریم تو جاده چالوس یه روستا دارن به اسم گی ، نزدیک پیست اسکی خور .ما هر سال روز عاشورا می ریم اونجا. خیلی با صفا و دنجه ... البته پائیز به بعد خیلی خیلی سرد می شه و برای تابستونها خیلی خوبه... روز عاشورا پدربزرگ بابام اونجا خرج دارن .. البته دیگه براشون یه رسم شده که همه اهالی از تهران یا کرج می رن اونجا تا عزاداری رو اونجا بر پا کنن... میگن هر روز از محرم صفر یه طایفه نذری می دن... ولی روز عاشورا همیشه آقا بهرام می ده. این عاشورا دومین عاشورائی بود که من بودم و رفتیم ... پارسال خیلی کوچولو بودم ... من که حسابی بهم خوش گذشت ولی مامانم اینقدر منو پوشونده بود که به سختی می تونستم راه برم ،تازه آب دماغمم هم از سرما آوی...
نویسنده :
مامان مريم
14:38
عاشورا در روستای گی
خانواده پدریم تو جاده چالوس یه روستا دارن به اسم گی ، نزدیک پیست اسکی خور .ما هر سال روز عاشورا می ریم اونجا. خیلی با صفا و دنجه ... البته پائیز به بعد خیلی خیلی سرد می شه و برای تابستونها خیلی خوبه... روز عاشورا پدربزرگ بابام اونجا خرج دارن .. البته دیگه براشون یه رسم شده که همه اهالی از تهران یا کرج می رن اونجا تا عزاداری رو اونجا بر پا کنن... میگن هر روز از محرم صفر یه طایفه نذری می دن... ولی روز عاشورا همیشه آقا بهرام می ده. این عاشورا دومین عاشورائی بود که من بودم و رفتیم ... پارسال خیلی کوچولو بودم ... من که حسابی بهم خوش گذشت ولی مامانم اینقدر منو پوشونده بود که به سختی می تونستم راه برم ،تازه آب دماغمم هم از سرما آویزون ش...
نویسنده :
مامان مريم
14:38
عاشورا در روستای گی
خانواده پدریم تو جاده چالوس یه روستا دارن به اسم گی ، نزدیک پیست اسکی خور .ما هر سال روز عاشورا می ریم اونجا. خیلی با صفا و دنجه ... البته پائیز به بعد خیلی خیلی سرد می شه و برای تابستونها خیلی خوبه... روز عاشورا پدربزرگ بابام اونجا خرج دارن .. البته دیگه براشون یه رسم شده که همه اهالی از تهران یا کرج می رن اونجا تا عزاداری رو اونجا بر پا کنن... میگن هر روز از محرم صفر یه طایفه نذری می دن... ولی روز عاشورا همیشه آقا بهرام می ده. این عاشورا دومین عاشورائی بود که من بودم و رفتیم ... پارسال خیلی کوچولو بودم ... من که حسابی بهم خوش گذشت ولی مامانم اینقدر منو پوشونده بود که به سختی می تونستم راه برم ،تازه آب دماغمم هم از سرما آویزون ش...
نویسنده :
مامان مريم
14:38
چندتا خاطره کوچولو کوچولو
دیروز تو ماشین بودیم ، ترلان خانم استثنائاً جلو نشسته بود .. هی به دنده دست می زد. دعواش کردم .برگشته با اخم بسیار بهم می گه ماشین ترلانه ! بخوام کارک (پارک ) کنم! اینقدر خندم گرفت که اصلاً نتونستم جوابی بدم ... این حس مالکیت چیه واقعاً !؟ از همین سن شروع می شه وتا آخر عمر آدم رو به هر تلاشی وامی داره ... جمعه رفتیم باشگاه انقلاب حسابی راه رفتیم .. خیلی سرد بود ولی دخترم مثل یه خانم نشسته بود توکالسکش و زیر چشمی درحالیکه چترش هم دستش بود ، اطراف رو نگاه می کرد .البته اولش، بعد از ناهار دیگه نشست و بدتر اینکه خودش میخواست هلش بده که نهایتاً منجر به یک کیلومتر جیغ در بغل بابامحمد و...
نویسنده :
مامان مريم
9:04
چندتا خاطره کوچولو کوچولو
دیروز تو ماشین بودیم ، ترلان خانم استثنائاً جلو نشسته بود .. هی به دنده دست می زد. دعواش کردم .برگشته با اخم بسیار بهم می گه ماشین ترلانه ! بخوام کارک (پارک ) کنم! اینقدر خندم گرفت که اصلاً نتونستم جوابی بدم ... این حس مالکیت چیه واقعاً !؟ از همین سن شروع می شه وتا آخر عمر آدم رو به هر تلاشی وامی داره ... جمعه رفتیم باشگاه انقلاب حسابی راه رفتیم .. خیلی سرد بود ولی دخترم مثل یه خانم نشسته بود توکالسکش و زیر چشمی درحالیکه چترش هم دستش بود ، اطراف رو نگاه می کرد .البته اولش، بعد از ناهار دیگه نشست و بدتر اینکه خودش میخواست هلش بده که نهایتاً منجر به یک کیلومتر جیغ در بغل بابامحمد و ترک صحنه بود... از جلوی تبلیغ چی...
نویسنده :
مامان مريم
9:04
چندتا خاطره کوچولو کوچولو
دیروز تو ماشین بودیم ، ترلان خانم استثنائاً جلو نشسته بود .. هی به دنده دست می زد. دعواش کردم .برگشته با اخم بسیار بهم می گه ماشین ترلانه ! بخوام کارک (پارک ) کنم! اینقدر خندم گرفت که اصلاً نتونستم جوابی بدم ... این حس مالکیت چیه واقعاً !؟ از همین سن شروع می شه وتا آخر عمر آدم رو به هر تلاشی وامی داره ... جمعه رفتیم باشگاه انقلاب حسابی راه رفتیم .. خیلی سرد بود ولی دخترم مثل یه خانم نشسته بود توکالسکش و زیر چشمی درحالیکه چترش هم دستش بود ، اطراف رو نگاه می کرد .البته اولش، بعد از ناهار دیگه نشست و بدتر اینکه خودش میخواست هلش بده که نهایتاً منجر به یک کیلومتر جیغ در بغل بابامحمد و ترک صحنه بود... از جلوی تبلیغ چی...
نویسنده :
مامان مريم
9:04
عروسی ... لای لای لای ...
اولین بارم بود که می رفتم عروسی و می فهمیدم ... اولین بار که عروسی رفتم در ٣ ماهگی بود که عروسی دخترخاله مامانم بود تو آمریکا. اینقدر ذوق کردم که نگو ، از صبح به مامانم می گفتم : مامان بیریم ؟ اینجام موقعی بود که تازه رسیدیم ... بعدشم که رفتیم سر عقد اینقدر گفتم مامان بخوام که مامانم مجبور شد منو از پشت صندلی عروس و داماد بغل کنه بیاد اینورتر وایسته ... با دوستام رفتم اون بالا پائین هم نمی امدم... تو عروسی هم همش میخواستم برم بالای سکوی عروس داماد و احیاناً سه طبقه کیک و بندازم پائین . به من که با بچه های دیگه خیلی خوش گذشت ولی حسابی مامانمو حرص دادم اینم سر سفره بود که در کمال خونسردی می ...
نویسنده :
مامان مريم
12:00
عروسی ... لای لای لای ...
اولین بارم بود که می رفتم عروسی و می فهمیدم ... اولین بار که عروسی رفتم در ٣ ماهگی بود که عروسی دخترخاله مامانم بود تو آمریکا. اینقدر ذوق کردم که نگو ، از صبح به مامانم می گفتم : مامان بیریم ؟ اینجام موقعی بود که تازه رسیدیم ... بعدشم که رفتیم سر عقد اینقدر گفتم مامان بخوام که مامانم مجبور شد منو از پشت صندلی عروس و داماد بغل کنه بیاد اینورتر وایسته ... با دوستام رفتم اون بالا پائین هم نمی امدم... تو عروسی هم همش میخواستم برم بالای سکوی عروس داماد و احیاناً سه طبقه کیک و بندازم پائین . به من که با بچه های دیگه خیلی خوش گذشت ولی حسابی مامانمو حرص دادم اینم سر سفره بود که در کمال خونسردی می خواستم گلها...
نویسنده :
مامان مريم
12:00
عروسی ... لای لای لای ...
اولین بارم بود که می رفتم عروسی و می فهمیدم ... اولین بار که عروسی رفتم در ٣ ماهگی بود که عروسی دخترخاله مامانم بود تو آمریکا. اینقدر ذوق کردم که نگو ، از صبح به مامانم می گفتم : مامان بیریم ؟ اینجام موقعی بود که تازه رسیدیم ... بعدشم که رفتیم سر عقد اینقدر گفتم مامان بخوام که مامانم مجبور شد منو از پشت صندلی عروس و داماد بغل کنه بیاد اینورتر وایسته ... با دوستام رفتم اون بالا پائین هم نمی امدم... تو عروسی هم همش میخواستم برم بالای سکوی عروس داماد و احیاناً سه طبقه کیک و بندازم پائین . به من که با بچه های دیگه خیلی خوش گذشت ولی حسابی مامانمو حرص دادم اینم سر سفره بود که در کمال خونسردی می خواستم گلها...
نویسنده :
مامان مريم
12:00





