ترلانترلان، تا این لحظه: 16 سال و 8 ماه و 25 روز سن داره

ترلان ملك جاني

واکسن 18 ماهگی

دیروز من رفتم دتر ( دکتر ) و واکسن زدم !‌ با مامانم رفتیم پیش دتر بدوحی که از نوزادی می رم پیشش. این اولین باری بود که بابا جون نتونسته بود با ما بیاد دتر ... خداو شکر خلوت بود ... رفتیم تو ... اینقدر بد به آقای دتر نگاه می کردم که نگو . وزنم ١٤ کیلو بود ،‌قدمم ٨٨ سانت که خیلی راضی بود آقای دتر... بعدشم که اون واکسن لعنتی .... برعکس دفعه پیش که اصلاً اصلاً گریه نکرده بودم ایندفعه یه چند دقیقه ای گریه کردم ... بالاخره هرچی باشهبابا جونم نبود دیگه ... بعدش رفتیم خونه مامان ناهیدم ... الان که مامانم داره برام می نویسه من خونه پیشعزیز خوابیدم ... آخه از ١٠ ماهگی پیششش می مونم و حسابی بهش عادت کردم ... ایشاله تبم هرچی زودتر بیاد پائین ...
9 مرداد 1390

سنندج 5/5/90

من و مامان و مامانی رفتیم سنندج ! البته باباجونم هم ٥شنبه آمد که جمعه ٣ تایی با ماشین برگشتیم ... این اولین بارم بود که می رفتم خونه خالم .. خیلی خوش گذشت ... کلی تو اتاق کیانا جون حال کردم ... یه دنیا اسباب بازی جدید داشت .. تازشم فقط ٢ بار هلم داد ! منم فقط یه بار زدم تو سرش ! یه روزم حدود ٢٠دقیقه تو اتاق درو بستیم و با هم بازی کردیم  که باعث تعجب همه شده بود ... تازه یه تجربه جدید هم کسب کردم و با کیانا جونم رفتیم مهدکودک. اونجام تقریباً ٢٠دقیقه تنها با بچه ها و مربی و بدون مامانم موندم ،‌سرم حسابی گرم بچه ها شده بود که یه دفعه یاد مامانم افتادم ... خالم مارو برد فروشگاه ،‌داشتیم از جلوی یه تلویزیون رد می شدیم که ط...
8 مرداد 1390

سنندج 5/5/90

منو مامان و مامانی رفتیم سنندج ! البته باباجونم هم ٥شنبه آمد که جمعه ٣ تایی با ماشین برگشتیم ... این اولین بارم بود که می رفتم خونه خالم .. خیلی خوش گذشت ... کلی تو اتاق کیانا جون حال کردم ... یه دنیا اسباب بازی جدید داشت .. تازشم فقط ٢ بار هلم داد ! منم فقط یه بار زدم تو سرش ! یه روزم حدود ٢٠دقیقه تو اتاق درو بستیم و با هم بازی کردیم که باعث تعجب همه شده بود ... تازه یه تجربه جدید هم کسب کردم و با کیانا جونم رفتیم مهدکودک. اونجام تقریباً ٢٠دقیقه تنها با بچه ها و مربی و بدون مامانم موندم ،‌سرم حسابی گرم بچه ها شده بود که یه دفعه یاد مامانم افتادم ... خالم مارو برد فروشگاه ،‌داشتیم از جلوی یه تلویزیون رد می شدیم که طبق یه نقشه...
8 مرداد 1390

سنندج 5/5/90

منو مامان و مامانی رفتیم سنندج ! البته باباجونم هم ٥شنبه آمد که جمعه ٣ تایی با ماشین برگشتیم ... این اولین بارم بود که می رفتم خونه خالم .. خیلی خوش گذشت ... کلی تو اتاق کیانا جون حال کردم ... یه دنیا اسباب بازی جدید داشت .. تازشم فقط ٢ بار هلم داد ! منم فقط یه بار زدم تو سرش ! یه روزم حدود ٢٠دقیقه تو اتاق درو بستیم و با هم بازی کردیم که باعث تعجب همه شده بود ... تازه یه تجربه جدید هم کسب کردم و با کیانا جونم رفتیم مهدکودک. اونجام تقریباً ٢٠دقیقه تنها با بچه ها و مربی و بدون مامانم موندم ،‌سرم حسابی گرم بچه ها شده بود که یه دفعه یاد مامانم افتادم ... خالم مارو برد فروشگاه ،‌داشتیم از جلوی یه تلویزیون رد می شدیم که طبق یه نقشه...
8 مرداد 1390

شخصیتهای مورد علاقه ترلان در بدو یکسال و نیمگی!

این خانم خانما در بدو یکسال و نیمگی به دو تا شخصیت کارتونی علاقمند شده . اولی DORA  که یه دختر شیطون که نقشه گنج و این چیزا داره .   بعدیش هم که HELLO KITTY ... چند روز پیش رفته بودیم پاساژ الماس که دیدیم یه مغازه کیتی اونجاست ... تا به خودمون بجنبیم ترلان خانم به قول باباش به ویترین وکویم شده بود ... بالاخره با یه حوله هلو کیتی به خونه برگشتیم .... باباش خیلی لوسش می کنه این عسل خانمو....... من همش مخالف خریدنش بودم ولی باباجونش می گفت برو هرچی دلت می خواد بردار! فکر کنم پروژه بعدی ساعت باشه چون دخترم خیلی سایت ( ساعت ) دوست داره !؟ ...
29 تير 1390

شخصیتهای مورد علاقه ترلان در بدو یکسال و نیمگی!

این خانم خانما در بدو یکسال و نیمگی به دو تا شخصیت کارتونی علاقمند شده . اولی DORAکه یه دختر شیطون که نقشه گنج و این چیزا داره . بعدیش هم که HELLO KITTY ... چند روز پیش رفته بودیم پاساژ الماس که دیدیم یه مغازه کیتی اونجاست ... تا به خودمون بجنبیم ترلان خانم به قول باباش به ویترینوکویم شده بود ... بالاخره با یه حوله هلو کیتی به خونه برگشتیم .... باباش خیلی لوسش می کنه این عسل خانمو....... من همش مخالف خریدنش بودم ولی باباجونش می گفت برو هرچی دلت می خواد بردار! فکر کنم پروژه بعدی ساعت باشه چون دخترم خیلی سایت ( ساعت ) دوست داره !؟ ...
29 تير 1390

شخصیتهای مورد علاقه ترلان در بدو یکسال و نیمگی!

این خانم خانما در بدو یکسال و نیمگی به دو تا شخصیت کارتونی علاقمند شده . اولی DORAکه یه دختر شیطون که نقشه گنج و این چیزا داره . بعدیش هم که HELLO KITTY ... چند روز پیش رفته بودیم پاساژ الماس که دیدیم یه مغازه کیتی اونجاست ... تا به خودمون بجنبیم ترلان خانم به قول باباش به ویترینوکویم شده بود ... بالاخره با یه حوله هلو کیتی به خونه برگشتیم .... باباش خیلی لوسش می کنه این عسل خانمو....... من همش مخالف خریدنش بودم ولی باباجونش می گفت برو هرچی دلت می خواد بردار! فکر کنم پروژه بعدی ساعت باشه چون دخترم خیلی سایت ( ساعت ) دوست داره !؟ ...
29 تير 1390