ترلانترلان، تا این لحظه: 16 سال و 8 ماه و 26 روز سن داره

ترلان ملك جاني

عید همگی مبارک

نوروز                                                       نوروز ، از جشن‌های باستانی ایرانیان است که امروزه در محدوده جغرافیایی ایران باستان یعنی در کشورهای ایران، آذربایجان، افغانستان، تاجیکستان، ترکمنستان، ازبکستان، قرقیزستان، قزاقستان و بخش‌های کردنشین کشورهای عراق و ترکیه و سوريه، در روز ۱ فروردین (۲۱ مارس) هرسال برگزار می‌شود. برگزاری جشن نوروز همچنین در زنگبار واقع در افریقای شرقی که در قدیم سکونتگاه ایرانیان مهاجر بوده رواج دارد. متاسفانه اکثر ایرانیان فرق میان نوروز و لحظه ی تحویل سال نو را درست نمیدانند. تعریف درست نوروز نخستین روز سال در تقویم ایرانی است یعنی یکم فروردین ماه و یا روز اورمزد از ماه فروردین. لحظه ی آغاز ن...
20 ارديبهشت 1390

نوروز 1390

این دومین  عیدی که من دارم تجربه می کنم . البته پارسال خیلی کوچیک بودم .فقط ۲ ماهم بود . ولی امسال واسه خودم خانمی شدم ... چند روز قبل از این ایام که بهش عید می گفتن مامانم با زهرا خانم حسابی مشغول یه کارایی بودن که بهش می گفتن خونه تکونی . به نظر من که خیلی کار مسخره ای بود . چون هی اسبابها رو درمی آوردن و دوباره می ذاشتن سرجاش بعدش هم هی غر می زدن که خسته شدیم ! ولی برا من که بد نشد . این وسط حسابی کیف کردم و همه چیزو به هم ریختم . تازه با بلوزهای مامانم گردگیری می کردم ( که از خداشون باشه! ) یه روزم عمه سمانه آمد خونمون باقلوا درست کردن. تازشم من خیلی دوست داشتم . خیلی گاگای خوبی بود . یه شب منو خوابوندن گفتن فردا که پاشی سال ...
20 ارديبهشت 1390

نوروز 1390

این دومین  عیدی که من دارم تجربه می کنم . البته پارسال خیلی کوچیک بودم .فقط ۲ ماهم بود . ولی امسال واسه خودم خانمی شدم ... چند روز قبل از این ایام که بهش عید می گفتن مامانم با زهرا خانم حسابی مشغول یه کارایی بودن که بهش می گفتن خونه تکونی . به نظر من که خیلی کار مسخره ای بود . چون هی اسبابها رو درمی آوردن و دوباره می ذاشتن سرجاش بعدش هم هی غر می زدن که خسته شدیم ! ولی برا من که بد نشد . این وسط حسابی کیف کردم و همه چیزو به هم ریختم . تازه با بلوزهای مامانم گردگیری می کردم ( که از خداشون باشه! ) یه روزم عمه سمانه آمد خونمون باقلوا درست کردن. تازشم من خیلی دوست داشتم . خیلی گاگای خوبی بود . یه شب منو خوابوندن گفتن فردا که پاشی سال ...
20 ارديبهشت 1390

مریضیی

این چند روزه ما اصلاْ حال و روز خوبی نداشتیم . من مریض شده بودم . شب ۵ شنبه بود که مامانم دید خیلی بد دارم نفس می کشم . بدوبدو رفته بابا جونم هم ورداشته آورده منو از خواب ناز بیدار کردن تازه فهمیدن که من چقدر تب دارم! ولی چون خیلی بد نفس می کشیدم مامانم هول کرد و زودی منو بردن بیمارستان پارسیان . ساعت ۴ صبح بود و من از اینکه اونوقت صبح بیدار بودم کلی هیجان زده شده بودم و مریضیم به کلی از یادم رفته بود. تو بغل مامانم نشسته بودم و هر کی از بغلم رد می شد سریع یه چیزی براش تعریف می کردم ! تمام بیمارستان رو هم برا مامان جونم تفسیر کردم . خلاصه بعدش رفتن پیش مامانی تا مامانم و بابام برن تعویض پلاک . این دو سه شبه هم اصلاْ نمی تونم بخوابم. آخه بلد ن...
20 ارديبهشت 1390

اولین ها

ترلانکم روز ۲۹ بهمن ۸۹ جمعه بود . دو قدم برداشت . خودش اینقدر ذوق کرده بود که فکر کنم از هیجان نتونست ادامه بده . کاشکی آدما این اولین ها یادشون می موند. من خودمو که یادم نمی آد ولی این فرشته کوچولو رو که می بینم می فهمم که خیلی ذوق داره . اون لرزش  دستاش تو هوا ُ نفس نفس زدنهاش ُ تکونهای اضافی که تو پاهاش می ده و ... تازه وقتی یادش می افته که خودش وایستاده زانوهاش ضعف می ره و خندش می گیره .... خیلی جالبه... آدما واقعاْ هرکدوم یه پدیده خارق العادن...
20 ارديبهشت 1390

سرمون شلوغه!

این روزا مامان مریم شدیداْ مشغول کارای آتلیه و تولد بود و اصلاْ وقت نکرده بود برام بنویسه. تازه مامان نوشین هم از آمریکا آمده .... هیچی دیگه .... حسابی سرمون شلوغ بود . خدارو شکر کارا به خوبی پیش رفت و تولد هم برگزار شد . حالا عکسارو قراره مامانم بذاره و توضیحاتو بده ...
20 ارديبهشت 1390